سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388
واژگان تبری
این نشان دهنده ی غنای بالای واژگان در زبان تبری است و جای خالی فرهنگستان زبان تبری را بیش از پیش آشکار می کند. چه بسا با داشتن فرهنگستان قوی بتوانیم برای بسیاری از کلمات دخیل نیز برابری مناسب پیدا کنیم.
|
فارسی |
tabari |
تبری |
|
بوران |
baadru |
بادرو |
|
آدم پر افاده |
baaduk |
بادوک |
|
ساقه گیاه گندم و جو |
baazure |
بازوره |
|
خوشه کوچک و ریز |
baazire |
بازیره |
|
پیروز و غالب |
baash |
باش |
|
برابر و همسنگ |
baash be baash |
باش به باش |
|
بچه خوک |
baasher |
باشر |
|
پود پارچه |
baafe |
بافه |
آرنج |
baaleskin/aleskin |
بالسکین/السکین |
|
کوزه گلی سرپهن، غرابه شیشه ای |
baanke |
بانکه |
|
پرتاب کردن، حرکت تند دست به همگام راه رفتن |
baaltu |
بالتو |
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388
هویت محلی(جهانی، محلی و بازگشت به قومیت)
در پاسخ سوالات باید گفت که ایدة محلی و فیالواقع ایدة جهانی بسیار نسبی و سیال است شکی نیست که یک دهکده به لحاظ مکانی با منطقهای از یک کشور مکانی محلی است. در حالیکه یک جامعه با یک کشور در نسبت با یک حوزة تمدنی امری محلی محسوب میشود این نسبی بودن به لحاظ زمانی نیز عمل میکند .
هویتهای محلی به دو شیوه در برابر جهانی شدن واکنش نشان میدهند. نخست، بازگشت به سنت و پرهیز از دنیای کنونی، دوم استحاله شدن در دنیای فرامدرن و شکلگیری هویتهای چند رگهای. در قرن بیستم تلاش هویتهای حاشیهای برای بیان داشتن خود نقش مهمی در تحولات داشتهاند. از نظر اندیشمندان تلاش و کشمکش هویتهای مذکور برای تعیین جایگاه و بیان خود، زندگی ما را تغییر داده است.
«هویت حاشیهای به فضایی قدرتمند بدل شده است هر چند که قدرت این فضا محدود است. اما به هر تقدیر قدرت است. برای نمونه در عرصه هنر معاصر میتوان ادعا کرد که هرگونه تلاشی برای درک عنصر خلاقه هنر مِدرن، همواره ما را، به نوعی، در ارتباط با زبان هنری مناطق حاشیهای قرار میدهد و این روند رو به رشد است.» (هال 1383 الف: 256)
هویتهای محلی (جنبشهای جدید، قومیتهای جدید) که تا دیروز امکان ابراز وجود نداشتند امروز با سرعتی خارقالعاده خود را مطرح میسازند. این هویتها تاریخ پنهان خودشان را باز مییابند و آن را از آخر به اول روایت میکنند. آنها دریافتند که تاریخی دارند و میتوانند آن را بازگو کنند چرا که هیچ وقت فرصت روایت کردن تاریخ خود را نداشتهاند، هویتهای حاشیهای در تلاش برای پیدا کردن ریشههای خود دنبال کسب جایگاهی از طریق تاریخ پنهان شان برای بیان خود میگردند. هال این اشتیاق و طلب ریشهها و کسب جایگاه را «قومیت» مینامد «قومیت، جایگاه یا فضای لازمی است که امکان سخن گفتن را برای مردم فراهم میکند این مرحله مهم در پیدایش و رشد همه جنبشهای محلی و حاشیهای است که از بیست سال اخیر یعنی زمان کشف دوبارة قومیتهایشان تصویر دیگری ارائه کرده است.» (هال 1383 الف: 257) استوری نیز معتقد است که جهانی شدن موجب شده که برای یافتن «ریشههایمان به گذشتهای مطمئنتر بازگردیم با این امید که شاید از این طریق بتوانیم هویتهایمان را در حال حاضر ثبات ببخشیم.» (1383: 310)
هویتهای حاشیه همسان نیستند آنها به گونهای هستند که همزمان میل توامان پیشرفت و دفاع در آنها دیده میشود.«هرگاه جنبشهای حاشیهای، خود را در معرض تهدید شدید نیروهای جهانگیر فرامدرن ببینند، برای دفاع به قلمرو امن خود عقبنشینی میکنند و در این لحظه است که قومیتهای محلی به اندازه قومیتهای ملی خطرناک میشوند. ما شاهد این رخداد بودهایم امتناع از جهان مدرن با بازگشت به خود و تلاش برای بازشناسی هویت به صورتی بنیادگرایانه.» (هال 1383 الف: 258)
اما کشف دوباره قومیت فقط از این مسیر نمیگذرد «بیانِ خود» خاستگاهی دارد و جایگاه و خاستگاه آن همواره گفتمان است و این گفتمان بر بستر یک گذشته مشخص، سنت مشخص و مجموعه از مناسبات قدرت شکل میگیرد. و به خاطر آنها خود نیز همواره مشخص است. اما نکتهای که هست گرفتار نشدن گفتمانها در مجموعه بستهای از هویتهای محلی است. از این روی در بازیابی و بازسازی هویت محلی دو نکته وجود دارد. اول، این که گذشته منتظر نمانده که ما آن را کشف کنیم. بنابراین، ما آن را روایت میکنیم تا درک شود این درک از طریق به یاد سپردن آن، تجسم آن در آرزوها و تمایلات و بازسازی آن حاصل میشود. رابرتسون با استدلالی شبیه این بیان میدارد که «جستجوی بنیادها را باید پدیدهای مدرن یا پسا مدرن به شمار آورد این پدیده مستلزم میزان قابل توجهی از بازاندیشی (مثلاً اختراع سنت) و گزینش (تحرک فزاینده) جهانی است.» (1383: 345) دوم، اینکه سخن گفتن از یک جایگاه کاملاً بومی مناسب نیست، برای اینکه مسائل امروزی دیگر در روایت محدود قومیت سنتی نمیگنجد نمیتوان به گذشته برگشت و از چیزی کهن دفاع کرد هویتهای جدید نیاز دارند که در ورای مرزها و افقهای سنتی و بیواسطه سخن بگویند. از این روی این هویتها فناوری کثیر امروزی را در اختیار میگیرند تا خود را بیان کنند. «وقتی تلاش میکنند فناوری جدید را در اختیار بگیرند تا به زبان خود آن را بیان کنند و از شرایط خود حرف بزنند. از این جایگاه ]جایگاه سنتی[ خارج میشوند. آن گاه دیگر، «دیگری» در جایگاه خود نیست و امکان مهار این تمدن بدوی به نوعی از میان رفته است.» (هال 1383 الف: 261) هیچ اصالت فرهنگی به معنای دست نخوردگی، بکر بودن وجود ندارد همه فرهنگ ها و مؤلفههای فرهنگی دورگه اند. به عنوان مثال «کجاست آن موسیقی سنتی که به تنظیمهای جدید بی اعتنا باشد؟ که ندای موسیقیهای دور و نزدیک را نشنیده باشد؟ همه انواع موسیقی مدرن به یکدیگر پل زدهاند، زیباییشناسی موسیقی مردم پسند نوعی زیباییشناسی آمیخته است. زیباییشناسی گذرگاهی و سرگردان زیباییشناسی دورگه.» (هال1383 الف: 261)
نویسنده:مجنون آموسی
جمعه بیست و سوم مرداد 1388
هویت قومی، هویت ملی و درگیری های گروهی
اهمیت تجربیات شخصی
این مقاله به سه موضوع دارد: نخست سیاست هویتی (Identity politics ) را از
دید انسان شناسی اجتماعی استاندارد، به اجمال مرور می کند. سیاست هویتی
را باید به معنای ایدئولوژی، سازمان و کنش سیاسی ای گرفت که صریحاً معرف
منافع گروهی است که براساس مشخصات "ماهوی" مانند منشأ قومی یا مذهبی تعریف
شده و حقانیت آن متکی به حمایت بخش های مهمی از این گونه گروه هاست. عضویت
در چنین گروه هایی برخلاف عضویت در احزاب سیاسی نَسَبی است. دوم، با آوردن
مثال هایی از درگیری های بین گروهی درهند، فیجی و یوگسلاوی، شباهت ها و
تفاوت های آنها را روشن می کند. سومین وآخرین بخش این مقاله برای ارائه
چند خصوصیت کلی رابطه میان هویت شخصی و سیاسی، از انسان شناسی سیاسی
کلاسیک بهره می گیرد.
ادامه مطلب
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
بودن یا نبودن
یکی از دوستانم که کرد کلهر و اهل سرپلذهاب استان کرمانشاه است، پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، در کلاس خصوصی شروع به تدریس ریاضی کرد. در ابتدای کلاس با دانشآموزان فارسی صحبت میکرد، این امر باعث شد که دانش آموزان او را هو کنند و مجبورش کنند تا به کردی درس دهد. اما اینکه چنین امری در شمال رخ دهد بیشتر به افسانه میماند تا واقعیت. در واقع در گیلان و مازندران قضیه برعکس است. اگر معلمی گیلکی یا تبری حرف بزند دهد مورد تمسخر شاگردان قرار میگیرد.
من در دوران داشجویی با یک همشهری، هم اتاقی بودم. پدر و مادرش از روستایی بسیار دور افتاده که هنوز هم جاده ی درست و حسابی ندارد به شهر مهاجرت کرده بودند. یک سال تمام تلاش کردم تا او را وادار کنم که مازندرانی حرف بزند اما موفق نشدم. هرگز نتوانستم دیگاه او را به زبان مادریش درک کنم.جالب است بدانید که این مساله فقط در شمال به این شدت وجود دارد. در بین تمام قومیتهای ترک و کرد و لر و لک و عرب و بلوچ و ترکمن این شمالیها (تالش و گیلک و مازندرانی) هستند و که بزرگترین دشمن زبان و فرهنگ خود هستند.
من که حفظ زبان مادری را از دغدغه های خود می دانم وضعیت خود را همچون شناگری میبینم که خلاف جریات آب شنا می کند. با قرار دادن این دو تجربه در کنار هم در ادامه دادن این مسیر دچار تردید میشوم. به نظر شما آیا با وبلاگ نویسی می توان اثری درجامعه گذاشت؟ آیا با این کار میشود روزی مردم را به ارزش آنچه که در اختیار دارند آگاه ساخت؟
دوشنبه پنجم مرداد 1388
مسألهی قومیتها در ایران و واکاوی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی - بخش 3
اما موردي را هم در مقايسه مهاباد و اروميه فرموديد، اي کاش شما به مياندوآب به فاصله ي 50کيلومتري مهاباد نيز مي رفتيد و مي ديديد که اصلا در آن جا اصلا هتل وجود ندارد که تازه امکانات بهداشتي آن مناسب باشد يا نه؟!
ادب: من هيچ وقت نگفتم که آذري ها يا ترک ها دشمني با کردها دارند. من عقيده بر اين ندارم که اختلاف را زياد کنيم بلکه طبق آخرين حرف هايم نظرم بر اين است که وحدت ايجاد کنيم ...
ادامه مطلب
دوشنبه پنجم مرداد 1388
مسألهی قومیتها در ایران و واکاوی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی - بخش 2
به عقيده ي من تمام اقليت ها مثل يک تابلوي زيبا ملت بزرگ ايران را تشکيل داده اند بايد سر اين ميزگرد وجود داشته باشند. مگر الان فارس ها از عدم دموکراسي رنج نمي برند. فارس ها مگر حقوق شان تضييع نمي شود وبعد بهتر است در اين بحث ها برگرديم به خودمان ...
ادامه مطلب
دوشنبه پنجم مرداد 1388
مسألهی قومیتها در ایران و واکاوی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی - بخش 1
ادامه مطلب
